غلامحسين افضل الملك
64
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
اندر كف او باشد از غيب مفاتيح * و اندر رخ او تابد از نور مصابيح خاك كف پايش بفلك دارد ترجيح * نوش لبِ لعلش بروان سازد تفريح قدرش ملك العرش بما ساخته تصريح * وين معجزهاش بس كه همى خواند تسبيح سنگى كه ببوسد كف آن دست گهربار « 1 » * اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را وى ساخته شيرين كلمات تو گهر را * « شيرويه » بامر تو درد ناف پدر را « 2 » انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را « 3 » * تقدير بميدان تو افكند سپر را و آهوى ختن نافه كند خون جگر را * تا لايق بزمِ تو شود نغز بهنجار موسى ز ظهور تو خبر داده بيوشع * ادريس بيان كرده به « اخنوح » و « هميشع » « 4 » « شامول » به يثرب شده از جانب « تبع » « 5 » * تا بر تو دهد نامهء آن شاه « سميدع » اى از رخ دادار برانداخته برقع * بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع در دست تو بسپرده قضا صارم بتّار * تا كاخ صمد ساختى ايوان صنم را پرداختى از هرچه بجز دوست ، حرم را * برداشتى از روى زمين رسم ستم را سهم تو دريده دل ديوان دژم را * كرده تهى از اهرمنان كشور جم را تأييد تو بنشانده شهنشاه عجم را * بر تخت چو بر چرخ برين ماه ده و چار اى پاكتر از دانش و پاكيزهتر از هوش * ديديم تو را كرديم اين هر دو فراموش دانش ز غلاميت كشد حلقه فراگوش * هوش از اثر راى تو شد خيره و خاموش
--> ( 1 ) - يكى از معجزات نبوى يعنى تسبيح سنگريزه در دست آن حضرت . ( 2 ) - مراد قتل خسرو پرويز است در زندان بفرمان پسرش شيرويه . ( 3 ) - مراد شقّ القمر است از معجزات رسول اكرم . ( 4 ) - از اخبار اسرائيلى است چنان كه معلوم است . ( 5 ) - تبّع بر وزن غصّه نام عمومى پادشاهان يمن است .